خدایا به من چگونه زیستن را بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت
همه ی آدمهای بزرگ هم یه روزی بالاخره اشتباه می کنن چه برسه به من که سراسر زندگیم از اون اول تا به حال ( که فکر می کنم ) یه اشتباه بزرگ بوده اما لذت هر اشتباه به گذشت و بخششه.....(یه چیزیو تو پرانتز بگم : خیلی برام جالب بود که دکتر مهری که الان واسه خودش غولیه تو دیفرانسیل برگرده سر کلاس بگه که اشتباه کرده رفته سراغ ریاضی ) یه اشتباه رو شاید موقعی بفهمی اشتباه بوده که دیگه انجامش دادی .... یعنی تو لحظه ای که داشتی اون اشتباهو می کردی فکر می کردی کارت خیلی درسته .... این نوع اشتباها خیلی عذاب آورن.... اما وقتی می بینی که طرفت اینقدر شعور داره که موقعیتتو درک می کنه و تو رو (هر چند فقط در ظاهر ) می بخشه چه احساس خوبی بهت دست میده .... به داشتن چنین دوستایی افتخار می کنم ... ;)
---- از همین حالا کامنت امین رو خودم میگم : تف تو ریا واقعا! نه ؟!
*********************
1- داشتم فکر می کردم که چرا من همش تو بلاگم از غم و غصه و استباه و این حرفا چیز می نویسم .... حالا یه چیز شاد ( حداقل برای خودم شایدم فقط برای خودم )هم بگم : 25 آبان امتحان میان ترم معادلات داشتم . این اولین امتحانی بود که خیلی راضی بودم ازش حالا نمرم هر چی می خواد بشه بشه .....
2- یکی از بچه ها کامنت داده که من که همه چیو تو دوران دانشجوییم یاد گرفتم پس مامان بابام چی کار کردن .... میدونم این جوابی که بهش میدم رو خودش میدونه اما باید خدمت امین عزیز ( این با اون امین بالاییه فرق داره ها ) عرض کنم که من هر چیزو رو که تا الآن یاد گرفتم اونا بهم یاد دادن از حالا به بعد هم باید خیلی چیزای دیگه رو تو اجتماع یاد بگیرم ..... چه اجتماعی هم بهتر از دانشگاه .....
3- بهتون پیشنهاد می کنم ( اگه حرف منو قبول دارین ) فیلم تقاطع رو از دست ندین ... یکی از بهترین فیلمهای ایرانیه که تا به حال دیدم .... یه فیلمنامه ی بسیار قوی ... تقابل غم و شادی بسیار مثال زدنی .... بازی عالی بیژن امکانیان و فاطمه معتمد آریا
4- نظرتون راجع به اینکه یه بچه ی 10-11 ساله متن آهنگای blue rap فارسی رو بلد باشه و بیاد تو جمع بلند بلند بخونه در حالی که خودش نمیدونه چی داره میگه چیه ؟:D
پست امروزم خیلی طولانی شد ... ببخشید ....
- رسانا چیه دیگه ؟
- نمیدونم . مثل اینکه خیلی خفنه . میگن خیلی گروه بزرگیه و کارای فوق برنامه انجام میده .
- نه بابا ... من که اومدم اینجا به درسم برسم . وقت واسه کارای فوق برنامه زیاده ... حالا ایشالا بعدا ....
این دیالوگی بود که تو اولین روز دانشگاه بین من و یکی از بچه ها ردوبدل شد . از همون روز اولی که اومدم سر کلاسا یه سری آدم رو شناختم ... با هر کدوم که حال کردم و ازشون چیز یاد می گرفتم که صحبت می کردم می گفتن که تو رسانا هم فعالیت دارن .... من کم کم ترغیب شدم که بیام تو رسانا.... کارمو با افطاری دانشکده شروع کردم که واقعا سنگین بود ... اما خیلی چیزا توش یاد گرفتم .... همین جور روز به روز نسبت به رسانا و کارایی که انجام میده راغب تر شدم .... حالا هم که دیگه شدم یکی از اعضای فعال رسانا ...
اینارو گفتم که اینو بگم : اینو به جرات میتونم بگم که هر چی آدم با تفکر که من دیدم تو دانشکده همشون تو رسانا هم بودن .... رسانا برای من فقط جای کار کردن (یا به قولی حمالی) نبوده .... من تیم ورک رو تو رسانا یاد گرفتم ... من تفکر رو تو رسانا یاد گرفتم ... من با بچه ها حرف زدنو تو رسانا یاد گرفتم ... وووووووووخیلی چیزای دیگه .....
راست میگن که دانشگاه جای یاد گرفتنه....حتی تو حمالیاش .....
****************
این چند روزه سر سمینار من با خیلی از بچه ها بحث کردم .. محمد اکبرپور، هادی فریبرزی ، مهدی فهیمی ، ندا روحانی و کاوه میر اسداللهی . واقعا به موقعهایی درس نخوندن چه لذتی داره .... اگر به جاش یه چیزای خوب دیگه به دست بیاری ....
خیلی سخته که خودت بدونی داری راه اشتباهو میری اما دیگه این راه واست شده باشه یه باتلاق ؛ که نتونی ازش خودتو بیرون بکشی.....
به نظرتون این جمله درسته ؟ من فکر می کنم که غلط باشه ... اصلا مگه میشه آدم نتونه خودشو از منجلاب بکشه بیرون... بدترین لحظات را هم میشه با یه تصمیم درست به یه لحظه ی عادی یا شایدم خوب تبدیل کرد....
داشتم فکر می کردم که من به خاطر یه تصمیم غلط یک سال از زندگیمو تلف کردم ... بدون این که چیزی به دست بیارم خیلی از چیزامو از دست دادم .... اما در موقعی که درست همه فکر می کردن که دیگه کامران از دست رفت با یه تصمیم درست کم کم همه چیزو به روال عادی خودشون بازگردوندم یا لااقل دارم بازمی گردونم .... البته اگه یه سری از دوستام نبودن واقعا فکر نمی کنم که می تونستم راه درستو انتخاب کنم یا نه ؟؟؟؟؟؟
در آخر بگم که من هر چیزی که از دوران دانشجویی به دست آوردم از همین 3- 4 ماه آخره... یا لااقل چیزایی که قبلا به دست آوردم در مقابل این چیزای جدید اصلا به چشم نمی آن....
**************
«کامران هنوز منی تو همراه توست....»
این جمله ایه که تا به حال از دهان خیلیا شنیدم .... نمیدونم درسته یا نه اما امیدوارم که اگه درسته خیلی سریع بتونم کاری کنم که دیگه درست نباشه .... همون طوری که تونستم یکی از صفتای خیلی زشتمو تو این چند وقته از بین ببرم ... همون چیزی که بچه ها به خاطرش بهم میگفتن«حرف اَز»