فلبت
مانند یک مهره است
بین دو انگشت خداوند
انگشتی از قهر
انگشتی از لطف
می چرخد این مهره
گاهی به روی اشک و گاهی رو به لبخند
در بازی انگشت هایش
قلبت مدام این رو و آن روست
اما چه زیباست
قلب تو در دستان یک دوست
این قلب ، در آن دست
یعنی :
هیچ تو در هست خداوند
پس مطمئن باش
هرگز نمی افتد
این مهره از دست خداوند
طاقت بیاور
تا آنکه کم کم
این مهره ارزان کم ارج
در دست او قیمت بگیرد
طاقت بیاور
آنقدر تا یاقوت قلبت
در گنجه دستان او قدمت بگیرد
یک عمر این قلب
دردست او باید بچرخد
این سو و آن سو
تا آنکه روزی
مثل نگین محکمی ثابت بماند
بر حلقه انگشتر او
ان قلوب بین آدم کلها بین اصبعین من اصابع الرحمن ( از کتاب احادیث مثنوی )