تبليغاتX
مهر اول ..... - طاقت بیاور
من برای فهماندن چیزی از خود به تو جز چشمانم چیزی ندارم
دزدیدمش...

فلبت

مانند یک مهره است

بین دو انگشت خداوند

انگشتی از قهر

انگشتی از لطف

می چرخد این مهره

گاهی به روی اشک و گاهی رو به لبخند

 

در بازی انگشت هایش

قلبت مدام این رو و آن روست

اما چه زیباست

قلب تو در دستان یک دوست

 

این قلب ، در آن دست

یعنی :

هیچ تو در هست خداوند

پس مطمئن باش

هرگز نمی افتد

این مهره از دست خداوند

 

طاقت بیاور

تا آنکه کم کم

این مهره ارزان کم ارج

در دست او قیمت بگیرد

طاقت بیاور

آنقدر تا یاقوت قلبت

در گنجه دستان او قدمت بگیرد

 

یک عمر این قلب

دردست او باید بچرخد

این سو و آن سو

تا آنکه روزی

مثل نگین محکمی ثابت بماند

بر حلقه انگشتر او

 

ان قلوب بین آدم کلها بین اصبعین من اصابع الرحمن ( از کتاب احادیث مثنوی )

 

 

 

۱-  خیلی علاقه دارم مدیریت یه سری آدم خاص رو ببینم...اصلا دوست دارم معاونشون بشم...

۲- ۶ ماه هر هفته ۵ روز هر روز یک جلسه هر جلسه ۴ ساعت...شیمی درمانی خیلی سخته....

۳- فقط من و اون میتونیم....من فلانم من بهمانم...واسه سه چیز قراره....  چقدر تازگی این جملات رو اعصابم هستن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:48  توسط کامران رضایی  |